الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

513

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

رفتار زشتى را در نظر او نيكو مىنمود پس بدرفتارى را به پايه‌اى رسانيد كه هيچ‌يك از بنى عباس پيش از او بدان پايه نرسانيده بودند چنان كه قبر مطهر حضرت حسين عليه السّلام را شخم زد و نشانهء آن را برانداخت و بر راه زوّار ، پاسگاه مرتّب كرد تا هر كس به زيارت مىرفت مىآوردند و او را مىكشت يا به شكنجه‌هاى سخت آزار مىكرد . ( 1 ) احمد بن جعد و شاء براى من يعنى ابو الفرج حكايت كرد و او آن جسارت متوكّل را ديده بود و گفت : سبب شخم زدن قبر ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام آن بود كه زنى مطربه كنيزكان بسيار زير فرمان داشت و پيش از آنكه متوكّل به خلافت رسد آن كنيزكان را براى متوكّل مىفرستاد چون به شراب مىنشست براى او مىخواندند وقتى آن مطربه را نزديك خود طلبيد رفتند و نيافتندش به زيارت قبر حسين عليه السّلام رفته بود خبر به آن زن رسيد شتابان بازگشت و كنيزكى را كه متوكّل مىخواست و با او الفت داشت بفرستاد متوكّل پرسيد : كجا بوديد ؟ گفت : بانوى ما به حج رفته بود و ما را با خود برده ، ماه شعبان بود . متوكل گفت : در ماه شعبان به حج كجا رفته بوديد ؟ كنيزك گفت : به زيارت قبر حسين عليه السّلام رفته بوديم متوكل از خشم بر افروخت بانوى او را بخواند بياوردند و به زندان فرمود و املاك او را بگرفت و مردى را از ياران خود كه ديزج نام داشت و يهودى بود و مسلمان شده بود سوى قبر حسين عليه السّلام فرستاد تا آن را شخم زنند و آثارش را محو كنند و ساختمانهاى اطراف را ويران سازند ديزج رفت و گرداگرد او هر چه بود ويران كرد و به اندازهء دويست جريب اطراف قبر را شخم زد تا به قبر آن حضرت رسيد هيچ‌كس نزديك آن نشد گروهى از يهود بياورد آن را شخم زدند و آب بر گرد آن روان ساختند و پاسگاهها مرتّب كرد فاصلهء هر پاسگاه تا پاسگاه ديگر يك ميل تا اگر كسى به زيارت رود او را بگيرند و نزد متوكّل فرستند . ( 2 ) محمد بن حسين اشنانى گفت : در آن ايام از ترس مدّتى به زيارت نرفتم تا دل بر خطر نهادم و مردى عطّار با من همراه شد و به زيارت رفتيم روز در كنجى پنهان مىشديم و شب راه مىرفتيم تا به حوالى غاضريه رسيديم و نيمهء شب از آن ده بيرون شديم و از ميان دو پاسگاه گذشتيم پاسبانان خواب بودند تا جاى قبر رسيديم عين آن بر ما معلوم نشد تفحّص كرديم تا به نشانه‌ها و علائم آن را يافتيم صندوقى كه بر آن بود كنده و سوزانيده بودند و آب بر آن قبر شريف جارى كرده و آنجا كه آجرچين است مانند گودالى فرو رفته بود زيارت كرديم و خويش را بر قبر افكنديم از آن بويى شنيديم كه عطرى پيش از آن بدان خوشى نبوييده بوديم من با آن عطار كه همراه بود گفتم : اين چه بويى است ؟ گفت : به خدا قسم كه عطرى مانند اين تاكنون نشنيده‌ام پس وداع كرديم و بر گرداگرد قبر در مواضع بسيار نشان گذاشتيم